ღ یه دیونه مثل خودت ღ
... به واژه هایم اتهام شعر نبندید پاره های روحند ...
برای تولدت
روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو تولدت مبارک چه تنگنای سختی است اینقدر تکـــــــــــــرارت میکنم تا یادم بره یه روز بهت گفتم تــــــــو تکـــــــــرار نشدنی هستی!! برای من حس شعف و اشتیاق دوران کودکیو داره ...همراه با یه جور ناراحتی ...حس سر خوردگی از هرچه بیشتر فاصله گرفتن از دنیای زیبای کودکانه...فاصله گرفتن از آغوش گرم و امن پدر و مادر... اون حس کودکانه ای که تا اومدیم بفهمیم و لمسش کنیم.... به سرعت باد سپری شد. برای کودکان مرگ سوغاتی است که تنها به پدر بزرگ و مادر بزرگ تعلق دارد. اتفاقات ساده گاهن خنده دارن؛ یا که خیلی تلخ. میتونن ظاهر ساده ای داشته باشن و بعضن خلاف همین ظاهر ساده، خیلی هم تکون دهنده. تصورش رو بکن! یه روز بیفیتی به جون گوشی موبایلت و تیکه تیکه اش کنی و قسم بخوری که دیگه هیچوقت گوشی دیگه ای نمیخری و خودت هم به قول و قرار مسخره ات خنده ات بگیره و برای ُقمپز در کردن خودت هم که شده یواشکی بزنی زیر خنده! سلام به همه دوستای دیونه خودم حالتون چطوره ؟ خوبید ؟ خوشید ؟ خوش می گذره؟ خوب خدا رو شکر امروز داشتم تو نظرایی که شما لطف کردین گذاشتین دید می زدم که یکی از اونا خیلی به دلم چسبید. لادن خانم پرسیده :دل ديونه رنگ خداست . تو ميدوني خدا چه رنگيه؟ باید در جوابش بگم: خدا سفیده... حالا چرا سفیده؟! میگم بهت چون هر زمانی که چشمامو روی هم می زارم و توی تاریکی خودم نگاه می کنم یه نوری همیشه میاد و نمی زاره تنها باشم ،نمی زاره زیاد غصه بخورم ، دستمو می گیره و از اون دنیای سیاه منو بیرون میاره. خدا واسه ی این دل دیونه سفیده... بعضی وقتا برای فرار کردن از خودت یا برای وقتی که هیچ چیز نیست که بتونه تو رو بشنوه یا حتی برای لحظه ای بشناستت یا حتی یک کلمه حرف نیست که بتونه بگه درد تو چیه،می تونی بری سراغ چیزایی که تا یه مدت فکرت رو دور کنن و یا برای مدتی مختل ...اما بعضی وقتا هم می تونی بهترین انتخاب رو بکنی و کنار کسی بشینی که حضورش،تنها حضورش برای اروم شدنت و خندیدنت کافیه...شاید بازم هیچی حل نشه و همه چیز به قوت خودش باقی باشه...مهم نیست... هورااااااااااااااااااااااااااااااا جونمی جون امروز همین طوری اتفاقی داداشیم به هم زنگ زد در حد چند جمله: سلام حالت چطوره ؟ منم که گلوم درد می کنه چند روزه نتونستم درست باهاش حرف بزنم این یعنی آشتی کردیم هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بالاخره دوستی شدیم
...چقدر غریبند!
در چشم هاشان جز نم غربت هیچ نمی بینی،
و دست هاشان تنها پیام آور دردهایی ست که هرگز نداشته ای!
تنها می آیند تا فوج فوج موج بیاندازند به آرامش مقدست...
انگار می آیند...
...این روزها آنقدر پرم از نبودن و آنقدر خالی از بودن،
هذیان می گویم، می دانم...
کاش آسمان همیشه می تابید و هیچ خورشیدی غروب را تجربه نمی کرد!
برای رفتن همیشه آماده باش و از ماندن همیشه سرشار.
راستی، بر آفتاب نوشته است که :
مرداب محکوم به مرگ است و رود تنها حقیقت زنده؟!
نه، تازه می فهمم که بسیارند رودهایی که رکودشان در حرکت معنا می شود
و مرداب هایی که سکونشان عین حرکت است، عین پویایی ست و عین سلوک...
کاش مرداب باشم، خسته ام از این خیل رودهای مجازی! از آدم هایی که...!
آدم هایی که خود را مرکز و محور دنیا می دانند و یادشان می رود که آنسوی این همه زرق و برق، حقیقتی به انتظارشان نشسته است.

![]()
شعری سرودم
و همراه خاکستر آرزوهایم
به دست باد سپردم
تا هرجا ترا یافت
نثارت کند به رسم هدیه
که من
در تمام پس کوچه های احساس
خاطرات شیرین گذشته
در رویاهای جوانی
و در یادهای آشنا
گذر گاههای عشق
و هرجا که عطر دوستی
وآهنگ وفا می تراود
دنبال تو گشتم
و نیافتمت
شاید روزی
دوباره نگاهمان درهم بیامیزد
با شعرنبشته ای از من
در دستان مرجانی ات





![]()
كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو
درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم
بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم
ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم
از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم
من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون
چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون
به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم
هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم
تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
كهكشونو ستاره هاش دريا و موج و ماهياش
بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک
بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک
عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک
فقط مي خوان بهت بگن





![]()
یک انسان یا باید بماند یا برود
و این هر دو اکنون برایم از معنی تهی شده است
و دریغ که راه سومی هم نیست...
![]()
اما بگذار آيينه وار اغرار کنم...
پشيمانم...
از تمام حس هايي که نثار اين يخ بسته هاي سنگي کردم...
از تمام لبخند هايي که با تاييد اهل دل به روترشي اهل عقل زدم
از تمام سادگي هاي بي جواب مانده ام...
از تمام نيمه هاي پر ليوان ها که ديدم...
سخت...
پشيمانم...!
پشيمان ميشوم شايد...!
از اينکه ماندم و رفتي...
پشيمان ميشوي روزي...
از اينکه رفتم و ماندي...!![]()

![]()
کاش یه وسیله ای بود...نمیدونم مثل یه قطار تخیلی...که مارو بر میگردوند به دوران کودکی ...دوران فراغت و بی خیالی از همه چیز و همه کس ...اون موقع ها چقدر بهمون بر میخورد اگه میگفتن تو بحث بزرگترها دخالت نکن...یا تو هنوز بچه ای نمیفهمی...دلمون میخواست بیشتر بفهمیم...بیشتر از سنمون روی ما حساب میکردن کاش بچه بودیم...همون بچه پاک و معصوم ...همون بچه ای که دنیا رو به اندازه وسعت دید خودش میدید... ای کاش هیچوقت خیلی چیزها رو نمی فهمیدیم و دَرکِشون نمی کردیم...
فقط دلم میخواد برگردم به اون زمان...به هر قیمتی که شده...کودک دوام محدود شادی هایش را نمی فهمد...او به لحظه ندامت نمی اندیشد...
![]()
میتونی بیخیال همه چی شی؟ بیخیال "پیامک"هایی که یه روزی برات شاد و سرمست کننده بودن و یه روزی برات مایه استرس و درد سر.
بی خیال همه چی! جوک های تکراری که کم کم دیگه خنده دار نبودن؛ توپ و تشرهای دوستانه و بی کینه؛ قرار ملاقات مهمونی ها و دور هم بودنای دوستانه؛ تک زنگهای شبونه ای که ایده آلترین معنی اش این بود که "به یادت اَم" و یا عادی ترین معنیش؛ یه تذکر، که فردا صبح "فلان مورد یادت نره!
پیامک هایی که گاهن هیچ سنخیتی بین گیرنده و فرستنده اش نمیتونستی متصور شی؛ پیامک هایی واسهٔ روز جوان، ماه رمضون، روز دختر، روز دانشجو، نوروز، ولنتاین، تولد، کریسمس و . . .
و روزهایی که بهانه ای نبود برای زنگ زدنی یا فرستادن پیامکی، ولی دوستی ها از آن جنس نبود و نیست که منتظر بهانه ای میموندیم برای خبر گرفتن از حال و روز هم. درد و دل های دوستانه ای که گهگاه طول میکشید و بعد احساس "سبکی نسبی"؛ هرچند حتی شده برای یه مدت کوتاه و گذرا !
تماس هایی که نمیتونستی حتی از بعیدترین گوشه ذهنت هم متصور بشی؛ با اینحال"می شد" و چقدر خوشحالت میکردن لحن و ُتن صداهایی که برات خاطره های دور و نزدیکت رو زنده میکردن!
تماس هایی که تو شلوغی محیط کار کلافه تر میکردنت؛ شماره های ناشناسی که حدسش زیاد سخت نبود از اینکه از یه باجه تلفن عمومی، یکی خواسته یه کم حالتو بگیره؛ سر به سرت بذاره یا فقط همینجور دلش خواسته صدات رو بشنوه!
حرفهایی که دوست داشتی بشنوی و هیچ نشنیدی! حرفایی که دوست داشتی بگی و گاهن نتونستی! یا گفتی، ولی نه به وقت و بموقع. حرف هایی از جنس آرزوها؛ افسوس ها؛ خاطره ها و حرفهایی از جنس ناگفتنی ها و غیره و غیره!
خنده داره واقعاً!
و بعضن حرفای عاشقانه و شاید نزدیک به عاشقانه و بعضا بدور از هر فکر و مسئولیتی. و بعضن نگرانی و دلواپسی های مسافرتی؛ مسافرت های گاه از سر اجبار و گاه از سر شوق؛ خبرای به سلامت رفتن و رسیدن؛ خبرای به سلامت برگشتن و باز هم رسیدن!
............ " شب بخیر" های نوبتی؛
...... بعضن احوالپرسی های عادی؛
.........بعضن خبرای نه چندان خوب؛
................ بعضن خبرای معمولی؛
.................... بعضن خبرای خوب ؛
و خیلی "ناگفته ها" که خصلت شون ناگفتنی ست. .................. چنین اتفاق ساده ای رو تجربه کردم؛ من همچین روزی رو تجربه کردم! و شب، بجای تنظیم "زنگ هشدار" گوشی موبایل برای ساعت هشت صبح، آخرین داستان از مجموعه "دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد" رو خوندم. 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
مهم اینه که اینبار به جای اینکه به مشکلات فکر کنی تونستی خودت رو عوض کنی و قوی تر برای روبه رو شدن با همه ی اون چیزایی که ازشون می ترسیدی،اینبار جای اینکه بشینی و به تپه ی بزرگ نگاه کنی که نمیتونی ازش رد شی میتونی خودت رو بزرگتر کنی که ببینی تپه هیچی نیست و اصلا این تپه نیست این یه کپه خاکه،حالا ببینش،ببین واقعا این چیزا برای نابود کردن یک انسان کافیه؟
برای نابود کردن بزرگترین خلقت؟نه نه نه نه...تو بزرگتر از این حرفایی که این سنگای کوچیک رو صخره کنی با پات بزنشون کنار و رد شو،به این میگن اشرف مخلوقات،کسی که از ضعفش به قدرت می رسه،اره تویی،پس برو...بعضی وقتا یه حرف می تونه مثل یه سیلی تو گوشت باشه و تورو به خودت بیاره،بعضی وقتا یه دوست می تونه اون سیلی باشه بعضی وقتا هم تو می تونی همه ی اینا باشی و براش جبران کنی بعضی وقتام یه ادم میشه مثل تو،میشه یه ا د م به معنای واقعی کلمه هر چیزی اگه تموم بشه،یا حتی اگه نتونم،دیگه برام مهم نیست من چیزی رو پیدا کردم که شاید ادما تا اخر عمر تو حسرت یه بار پیدا کردن از نوع واقعیش می مونن،من اینجا درست همینجا یه دوست پیدا کردم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
| قالب جديد وبلاگ پيچك دات نت |






