![]() |
![]() |
|
| ... من تو پرسه ي خيالم ، آرزمو جا گذاشتم ... |
|
کلاغه دلش گرفته بود ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:48 توسط یه دیونه مثل خودت |
|
|
چیزی نمی تونم بگم، قراره از من بگذری چیزی نگو می فهممت، باید از این خونه بری چند سال از امشب بگذره، تا من فراموشت کنم تا با یه دریا تو خودم، خاموش خاموشت کنم ... تنهاییآمو بعد از این، با قلب کی قسمت کنم واسه فراموش کردنت، باید به چی عادت کنم تو باید از من رد بشی، من باید از تو بگذرم ... کاری نمی تونم کنم، باید بیُفتی از سرم بعد از تو باید با خودم، تنهای تنها سر کنم ... یک عمر باید بگذره، تا امشبو باور کنم چند سال از امشب بگذره، با من یکی هم خونه شه ... احساس امروزم به تو، تنها یه شب وارونه شه چند سال از امشب بگذره، تا من فراموشت کنم یک عمر باید بگذره، تا امشبو باور کنم ... چیزی نمی تونم بگم ... گهگاهی یادم کن حتی با یه سلام... اگه بدونم حالت خوبه برام کافیه حرفامو به دل نگیر بخشیدمت نفرینتم نمی کنم آخه دیدی کسی عشقشو نفرین کنه؟ دعای خیرم بدرقه ی راه زندگیته ... مواظب خودت باش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 18:12 توسط یه دیونه مثل خودت |
|
|
با هر نگاه عاشقت بر پيکرم دادي نفس |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 7:11 توسط یه دیونه مثل خودت |
|
|
زِ زندگي رو انگار يکي اشتباه نوشته سين سرنوشتو شايد قلم سياه نوشته ديکته بودن مارو چه کسي کجا نوشته که منو خط خطي کرده ، تو رو بي صدا نوشته هميشه کنار اسمم ، نقطه چين يه جاي خالي من تو فکر باور عشق ، اون تو فکر بي خيالي يه علامت تعجب ، دنبالم مي آد و ميره پرسش ساده ي ترديد ، منو به بازي مي گيره واژه هاي بي تفاوت ، همشون بدون معنا حرف عين و شين و قافه ، که ميمونه تک و تنها با يه پاک کن که نميشه ، خاطرات بدو برداشت هميشه دفتر قلبم ، واژه ي قلبتو کم داشت بودن ما خط به خط بود ، کاشکي شعر من غلط بود از سراب نمره گرفتيم ، سهممون همين فقط بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم مرداد 1388ساعت 10:44 توسط یه دیونه مثل خودت |
|
|
مي خوام تو رو که باشي ، جون بدي تا نميرم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 15:9 توسط یه دیونه مثل خودت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
از شهر تنهایی من تا او سفر کرد
صبر و قرار سینه ام با او سفر کرد او رفت از این شهر و من بی او غریبم من مانده ام تنها و تنها او سفر کرد |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 |
|
RSS
|